۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

1.
خدايا...
چقدر دام گرفته.....
اينقدر زياد كه ديگه حتى گريه هم آرومم نمى كنه!
به خاطر يك اشتباه يك سال و نيم دارم عذلب مى كشم و ديروز به وحشتناك ترين شكل ممكن تحقير شدم!
احساس مى كنم هيچى از شخصيت و غرورم باقي نمونده ديگه
احساس پوچ بودن مى كنم،احساس تهى بودن........
اي كاش يكى بود تا حرفامو بفهمه........

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر