۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

ااين اولين مطلبيه كه ميخوام بنويسم.كلا نه خيلي انشام خوبه نه ادبياتم!پس خودم ميدونم كه اولين متني كه ميخوام تو زندگيم با ميل خودم بدون ا ينكه هيچ اجباري داشته باشم بنويسم اصلا جالب نميشه و شايد بعدش همه كلي بهم بخندين وبكين آخه مگه زدن تو سرت ؟
ولي نميدونم چرا يك دفعه تصميم گرفتم كه بنويسم(همينجا از كليه خوانندگان محترم پوزش مي طلبيم!!!!!)


الان كه دارم مينويسم پنجم ماه رمضونه.دوست دارم بگم خيلي ماه خوبيه خيلي!لا اقل برا من كه اينطوريه.خود من يكي كه تو اين ماه رمضونو يكيم تو محرم خيلي به خدا نزديك ميشم. كلا حس خيلي خوبي دارم فكر ميكنم خدا بيشتر از بقيه روزا دوستم داره يعني فكر ميكنم چون من نسبت به موقع هاي ديگه يه كم تغيير ميكنم اينجوريم احساس ميكنم.

خيلي چيزا تو ذهنمه كه دوست دارم بنويسم اما واقعا بلد نيستم تا همين الانشم 100 بار پشيمون شدم وخواستم بيخيال شم ولي چون تو اين ماهه مينويسم كه فقط يه چيز ازتون بخوام دعا......!!!

ازتون ميخوام حالا كه خدا بهمون سلامتي داده كه بتونيم از نعمت هاش استفاده كنيم اول برا سلامتيه همه مريضا دعا كنيم برا همه اونايي كه شايد آرزوشونو بتونن فقط يك روز از اين ماه رو روزه بگيرن بعدش همه گرفتارا و حاجتمندا بعدشم ديگه نميدونم هرچي كه خودتون دوست داريد ولي بياييد اول برا بقيه دعا كنيم بعد برا خودمون و خانوادمون!

فعلا همين!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر